بعضی وقتا می شینم و دفتر خاطرات بچگی هامو ورق می زنم، بچگی که نه راهنمایی مثلا

و اینقدر خنده داره و کودکانست، البته هرچند آخرش اینقدر یاد قدیما افتادم و خاطراتم زنده شده که همیشه در آستانه ی گریه کردنم

اوایل هر روز می نوشتم، بعد به مرور زمان هی فرکانس نوشتنم کم شده

الان سالی یکی دو بار می نویسم و هر بار خلاصه ی زندگیمو از آخرین دفعه ای که نوشتم ادامه میدم

نمی دونم چرا می نویسم، دیگه خوندنش جالب نیست اینطوری

شاید یه زمانی به درد بخوره اگه زندگیمو یادم رفته باشه

/ 1 نظر / 7 بازدید
دوست

آفرین که دوباره نوشتن رو شروع کردی. هرچند فکر کنم همون رابطه ی نوشتن و درصد دپ زدن که قبلا گفتی درست باشه. امیدوارم که همه چی رو به راه باشه!