دلم عمق می خواد، سکوت می خواد

دلم یه عظمت ترسناک می خواد که در مقابلش نتونم حرف بزنم

دلم یه کوه پربرف می خواد، آروم و مهیب

یه چیزی که تکونم بده

که بعدش دلم بخواد گریه کنم

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پيوند

تو کی هستی؟ منو از دبيرستان می شناسی کدوم کتاب؟ چرا ازم ناراحت بودی؟

علی

يه فيلم ببين

شما اشتباه فکر می کنی.

چیست آن در لب شیرین تو ؟ ای ساقی بستان جانم و آنمن بچشان ای ساقی نه دلی ماند و نه دینی ز پی غارت عشق آه ازین فتنه که برخاست ، امان ای ساقی رستمی بر سر سهراب یلی می گرید نوشداروی امیدی برسان ای ساقی چشم مستت چه طلب می کند از سایه ؟ بگو به فدای لب شیرین تو جان ای ساقی

آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست اب رؤیای فراموشیهاست خواب را دریابم که در آن دولت خاموشیهاست شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم و ندایی که به من می گوید : ”گر چه شب تاریک است دل قوی دار ، سحر نزدیک است “ دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند

چه شبی بود و چه فرخنده شبی آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید کودک قلب من این قصه ی شاد از لبان تو شنید : ”زندگی رویا نیست زندگی زیبایی ست می توان بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست “

shahin

وبلاگ زیبایی است ولی کمی خصوصی است فکر کنم از آن وبلاگهایی که هر کسی چیزی ازش سر در نمی‌آره از آن وبلاگهایی که برای خودت می‌نویسی و می‌بینی خیلی ها مثل تویند

خرمالو

الان فصله منه، که بیام به دهنت، با نشانگر ماوس، اسمتو همش لمس میکنم، انگار دستم تا بینهایت دراز میشه، الان فصله منه، قلبم رسیده، کبابه کبابه، خرمالوها، خرمالوها، دمتو بجونبون دم جنبونک، پاییزه.

زندگی زيياست ای زيبا پسند زنده انديشان به زيبائی رسند