من خاليم

و بيهوده قصد ادامه دادن دارم

بايد تنم را ازاين غبار بشويم

هرروز

و بايد فرار کنم

از پيوستن به گذر زمان

از نديدن، نشنيدن

از غرق شدن

 

من می ترسم

از فراموش کردن

از فراموش شدن

من می ترسم

از هرروز بيدار شدن

در لايه ی چهارم شهری 

که می دانم لايه ی پنجمی هم دارد

لايه ای ممنوع

که من دلم برای ساکنانش تنگ شده است

من می ترسم

از اينکه روزی ندانم لايه ی پنجمی هم هست

/ 0 نظر / 3 بازدید