خاطراتتو مرور می کنی

احساستو به دیگران سهیم در خاطره هم تعمیم میدی

که یه جورایی احساس خودت نسبت به خودته

انگار که دارن از زاویه ی تو به صحنه نگاه می کنند

و این ناامید کنندست که اونا خاطره ها رو خیلی متفاوت به یاد میارن

و گاهی هم اصلاً به یاد نمیارن

/ 3 نظر / 9 بازدید

ای بسا صد خاطره رسوا شده ای خوشا صد دل در آن پیدا شده ای تو خود خوب زمان سهم تو خوش در هزاران راه ، ره دار تو هوش در ره احساس دان هر رهگذر نيست محرم ساز و از او در گذر پس چو دانی محرم رازت خداست لب به بند و دوستدارت کبرياست گاهی گاهی چشم بگشا در نگر تا که یارانت بیابی در نظر راز خود را رو به آنان باز گو تا تو را درمان کنند و غصه جو نکته آخر که در معنی کنم خاطراتت را به دل غوغا کنم نا اميدی سود و درمان نی کند نا اميدی عشق بی معنی کند پس بهل اين فکر خام و خوش بخند در دل هر دوست صد اميد بند

همونی که خواستی ميل بزنم

سلام از اينکه دير جواب می دم عذر می خوام مسافرت بودم. من اونی ام که کامنت گذاشتم و گفتی منو از دبيرستان می شناسی و کدوم کتاب و ... نه من تو دانشگاه ديدمت ولی برآورد کردم که تو دبيرستان جور ديگه ای فکر می کردی و اوضا بهتر بوده شرمنده بهت ميل نزدم و اينجا نوشتم. احساس مي کنم ندونی بهتره. فقط احساس کردم حرفام به دردت می خوره گفتم و اينکه من گه گاهی به وبلاگت سر می زنم ببينم حالت خوبه

ميکاييل

قشنگ بود و شايد بيشتر از اونکه قشنگ باشه حقيقی بود و تلخ!